آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

تاثير گذار يک

امروز یه مقدار زیادی پراکنده ام. حس می کنم یک عالمه حرف دارم. یک عالمه حرفی که برای زدنشون هم یک عالمه وقت لازم دارم هم یک عالمه زبان!!

موضوع ها رو اینجا می نویسم که برای پست های بعدی یادم نره. یکی درباره ی این بود که چند روزه  می خوام درباره ی ابوالعلای معری بنویسم. توی نت هم سرچ کردم البته زیاد وقت نگذاشتم اما مطلب جامع و کاملی پیدا نکردم. یادم باشه این یادداشت رو حتمن بنویسم.

یکی دیگه یه یادداشتی ست که درباره ی یه موضوع ساده ست. یه برش کوچک و کوتاه از زندگی که نمی دونم چرا فکرمو مشغول کرده. برای خودم نوشتمش. دوست دارم بنویسم نظر خواننده ها رو هم بدونم. برای یادآوری میشه عنوانش رو گذاشت : بستنی!

و اما درباره ی تاثیر گذار ترین ها....

اول از همه از کسانی که من رو به این بازی دعوت کردند  تشکر می کنم. برای فکر کردن، سوژه ی جالبی بود. و باید اعتراف کنم  مدت هاست که دارم به این موضوع فکر می کنم و چیز هایی نوشته ام.

فکر به اینکه راستی چه چیز هایی بود که مسیر زندگی مرا  تعیین کرد؟ ... آدم ها ، اتفاق ها، تصمیم ها...

از تاثیر گذار ها ۱۵ مورد نوشتم که هر کدام از آنها  اگر  اتفاق نمی افتاد شاید  راه من به سویی دیگر کشیده میشد. دو راهی هایی که ناگزیر از برگزیدن یک راه در آن ها شده ام. و آنچه که در این انتخاب ها تاثیر گذار ترین ها بوده اند...

فکر میکنم از حوصله ی یک پست خارج باشد بنا بر این تا پانزده پست می شود یکی یکی بنویسم شان.

تاثیر گذار اول: احساس امنیت در آغوش مادر

احساس امنیت در آغوش مادر و درک محبتی که بی دریغ می بخشید. آنچنان که هنوز بعد از این همه سال خاطره ی آغوش مهربانش اولین خاطره ی خوش زندگی من است. و هنگامی که در خاطرات کودکی عقب و عقب تر می روم و ذهنم را می کاوم در آن آغوش جای میگیرم. صدای قلبش را می شنوم و نفس های آرام او  را روی گونه ام حس می کنم و این خاطره که یکی از اولین خاطرات زندگی من است برایم آرامشی ست چون گنجی که میدانم هرگز از دستش نخواهم داد...

توی فکر هستم به این بازی یک اصلاحیه اضافه کنیم. مثلن هر کسی هر چند تا مورد نوشت، به تعداد مواردش آخر بازی اجازه داشته باشد کسان دیگری را دعوت کند. مثلن من می توانم ۱۵ نفر را دعوت کنم. هر مورد یک نفر. و امروز وبلاگ خوابی در هیاهو  را دعوت میکنم.

+ کتا ; ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/۳۱
comment نظرات ()