آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

چه روز بد خلقی امروز به تورم خورده.

از دیشب خبر های بد و از صبح هم امروز سر ناسازگاری گذاشته.

صبح تا رسیدم شرکت برق رفت.

....

یه عالمه تو دفتر چه م نوشته م. مال وقت بی برقی ...ولی الان حوصله ندارم اینجا بنویسمش. چکار کنم؟

....

زنگ زدم اداره برق که بپرسم تا کی بی برقی ما ادامه دارد؟ طرف کلی سوال کرد که منطقه را پیدا کند و گشت و گشت و آخرش یافت و گفت بله آنجا بی برقی داریم! گفتم خب تا کی طول می کشه؟ زحمت کشید و گفت که مشخص نیست!!

بعد باید زنگ می زدم پیک بیاید یک سری نقشه را برساند به دست مشتری و چون برق نبود مجبور شدم بروم دم در.

...

بقیه شو نگم ..بی خیال!‌؟

...

کیف پول و نقشه ها را برداشتم و با آدرس داشتم می رفتم پایین که نمی دانم چرا برگشتم گوشی ام را هم برداشتم و پله ها را رفتم پایین که آنجا منتظر بمانم تا پیک بیاید. رسیدم پایین و در را باز گردم و سرکی بیرون کشیدم و خبری از پیک نبود. در را باز گذاشتم و آمدم توی حیاط. داشتم توی دلم برای ادیسون دلتنگی می کردم و با خودم فاصله ی زمانی بین خودمان و او را می سنجیدم که پیک موتوری آمد.

رفتم جلو و سلام کردم و نقشه و آدرس هنوز توی دستم بود و داشتم برایش آدرس را تشریح می کردم که او  هم قبض دو هزار و پانصد تومانی هزینه را داد دستم و من هم همانطور که کیف پول توی دستم بود درش را باز کردم که پول بیرون بیاورم که گوشی ام از دستم سر خورد و افتاد زمین و تا آمدم ببینم کجا افتاده سرخورد و رفت توی جوی آب....

نگاه کردم ...ندیدم اش. رفته بود زیر لجن ها.

بی درنگ دست بردم زیر لجن ها  و بیرونش آوردم.

روشن کردم دیدم روشن شد. آقای پیک گفت سریع باطریشو در آرین. منم که هنوز این یکی دستم پر بود دادم دستش گفتم شما می تونین؟ ... نگاهش کرد و گوشی بیچاره ام روشن بود گفت درسته که ! ...خوشحال شدم. پول را دادم و گوشی را گرفتم و آمدم بالا.

توی راه پله دوباره روشن اش کردم که این بار چند تا چشمک زد و بعد از هوش رفت. مثل مرده ها...

بالا که رسیدم بازش کردم. باطری و سیم کارت را در آوردم. ...

...

الان حمید اومد بقیه شو بعد می نویسم...

...

...داشتم چی می گفتم؟

...

باطری و سیم کارت را خشک کردم و توی گوشی گذاشتم باز هم روشن نشد. بعد دوباره بیرونشان آوردم و گوشی را گذاشتم توی آفتاب. صفحه اش بخار کرد!!‌

بعد که بخار ها خشک شد باز هم امتحان کردم  نشد که نشد.

سیم کارت را توی گوشی همکارمون امتحان کردم درست بود. اما دسترسی به هیچکدام از شماره تلفن ها م ندارم فعلن...

حالا باید ببرمش تعمیر گاه

+ کتا ; ٢:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢٠
comment نظرات ()