آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

یک:

بنزین سهمیه بندی شد. قیمت ماشین رفت بالا!

 درست مثل همان موقع که طرح تردد زوج و فرد خودرو ها اعلام شده بود!!

 

جای تعجب است به نظر شما؟ به نظر من نه!

 حالا باز پولدار هایی که هرچند تا دلشان می خواست می توانستند ماشین داشته باشند که هرجور که خواسته بودند شماره اش را با روز تطبیق داده بودند، می توانند هر چند تا که دلشان می خواهد کارت سوخت بگیرند و  رفته اند سراغ ماشین خریدن!

دیدید خیابان های تهران چه خلوت شده. قرق شده برای همین از ما بهتران.

عجب انقلابی کرده شده به نفع مستضعفان  بیست و هشت سال پیش ها. نه؟!

دو:

اینتر نت وصل نمیشه. بی خیالش می شم. میام همینجا تو ورد. دلم یه جوری انگار رسیده ته کوچه ی بن بست خودش. دلش هم نمی خواد باور کنه که این کوچه بن بست بوده. اینه که بلاتکلیف ایستاده همون جا. نمی خواد باور کنه که باید دور بزنه. از همین راهی که اومده برگرده...

 

نمی دونم شد که بگم چه جوریه یا نه!

 

سه:

...

باید پاشم برم مرکز ام آر آی وقت بگیرم. نمی دونم چه مرضی بود که صبح که زنگ زدم برای گرفتن وقت ، گفت حضوری باید بیاین وقت بگیرین! تازه یارو گفت یه همراه، با مریض بیاد وقت بگیره!! اینو دیگه نشنیده گرفتم. نمی تونم مادر ِ از همه جا بی خبر و مریضم  رو بردارم ببرم تو این گرما هلک و تلک فقط برای وقت گرفتن! باید برم ببینم چی میشه بالاخره وقت بهمون میدن یا نه !

 

 

 

 

 

+ کتا ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٤/۱٠
comment نظرات ()