آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

یک:

 

داشتم ناخن های دست راستم رو می گرفتم. با همون قیچی ناخن گیری که نوک تیزی داره. اول نوکش کمی فرو رفت زیر ناخن انگشت کوچیکه. کمی زخم شد. من محل نگذاشتم. و به ناخن گرفتن ادامه دادم. بعد سر انگشت وسطی هم همین بلا اومد. و بعد انگشت اشاره.

 

وقتی از انگشت اشاره هم خون جاری شد، به انگشت کوچیکه نگاه کردم و ترسیدم. خون تمام زیر ناخنم را گرفته بود. مانده بودم که چطور خون ها رفته زیر ناخن هام. و قطره قطره سرازیر شده بود بیرون. از هر سه انگشت خیلی خیلی زیاد خون می ریخت. هر چه دستمال کاغذی ها را محکم فشار میدادم سر انگشت هام همه خونی می شد. خیلی ترسیده بودم. رفتم آشپزخانه. زیر شیر سینک زیر آب سرد گرفتم. همه ی سینک خون شده بود. بعد از مدتی با آب سرد که دستم تقریبن منجمد شده بود خون بند آمد.

 

تعبیر این خواب چی می تونه باشه؟

 

 

+ کتا ; ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٩
comment نظرات ()