آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

یک:

 براي بر گشتن به زندگي

خورشيدي لازم است

و دست کودکي

با مداد آبي

که براي آن خورشيد

آسماني بکشد

دو:

الان مامور دارایی اینجاس. خدا به خیر کنه

سه:

دلم یک جور عجیبی گرفته که قبلن هیچوقت این همه نگرفته بود. هر چی هم ازش می پرسم آخه چته؟ جواب درستی تحویلم نمیده. منم گفتم بی خیال! خودت بزرگ میشی یادت میره.

+ کتا ; ۱:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٩
comment نظرات ()