آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

بازم یک و دو و سه

 

 

یک:

 

دلم گرفته

از دست هیچکس

حتی خودم!

.

بهانه ها آنقدر زیادند که همینطور ریخته اند توی دست و پا و نیازی نیست دنبالشان بگردم.

:

 برای خسته بودن ، برای کار نکردن، برای وقت گذراندن ... برای اشک ریختن. برای گریختن از میان ثانیه ها

اما یک ضرب المثل قدیمی هست که میگه : در دیزی وازه/ حیای گربه کجا رفته؟!

.

دو

این هفته باید مادرم را ببرم آزمایشگاه. امروز چند شنبه است؟ جواب آزمایش ها بار پیش بیست روز طول کشید و باید حساب کنم ببینم بیست روز قبل از روزی که وقت دکتر داریم کی می شود. نکند بعد از وقتمان جواب آزمایش را بدهند...از طرفی ذهنم مشغول این ماجراست که از کسیکه بی اختیاری دارد چطور باید نمونه گیری کرد...

از یک طرف دیگر هم  باید وقت ام آر آی هم بگیرم و ببرمش برای عکس مغز.

بار پیش مسول آنجا گفت اگر نتوانند بیست دقیقه بی حرکت بمانند باید بی هوششان کنیم. آن بار توانست اما این بار مطمئنم که نمی تواند.

باید از روز قبل بگویم این را اما دلم شور می زند.

فکر می کنم چه اهمیتی دارد که دکتر روند پیشرفت بیماری را ببیند یا نبیند!... بیهوشی خودش به مغز های سالم هم صدمه می زند. چه برسد به همین یک ذره باقی مانده ی مغز مادرکم...

سه

از وقتی تصمیم گرفتم مقدار وبگردی رو کم کنم. همه ش تو فکر این حکایت سعدی ام

«بازرگانی را شنیدم که صد و پنجاه شتر داشت و چهل بنده ی خدمت کار. شبی در جزیره ی کیش مرا به حجره ی خویش درآورد. همه شب نیارمید از سخن های پریشان گفتن که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است و این قباله ی فلان زمین است و فلان چیز را فلان ضمین. گاه گفتی که خاطر اسکندریه دارم که هوایی خوش است، باز گفتی نه که دریای مغرب مشوش است. سعدیا سفری دیگرم در پیش است اگر آن کرده شود، بقیت عمر خویش به گوشه ای بنشینم. گفتم آن کدام سفر است؟ گفت گوگرد پارسی خواهم بردن به چین که شنیدم قیمتی عظیم دارد و کاسه ی چینی به روم آرم و دیبای رومی به هند و فولاد هندی به حلب و آبگینه حلبی به یمن و برد یمانی به پارس و از آن پس ترک تجارت کنم و به دکانی بنشینم...». (سعدی، کلیات، باب سوم)

 

 

+ کتا ; ۱٢:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢۱
comment نظرات ()