آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

يک و دو و سه

یک:

اسباب شرمندگی من اینکه این خط تلفنی که باهاش به اینتر نت وصلم، فقط و فقط در استفاده ی اینتر نت منه. امروز قبض های تلفن اومده. نود هزار تومن شده.( نود به فتح نون و واو!! ) از تاریخ اول فروردین تا اول خرداد. وحشتناکه. خجالت آوره. تازه دو هفته ی اول فروردین هم تعطیل بوده و نیومدم شرکت. تازه این مبلغ مربوط به استفاده بین ساعت های ده صبح تا حدود پنج بعد از ظهره. تازه جمعه ها نیومدم شرکت. میشه ماهی حدود چهل و پنج هزار تومن که خودش کلی پوله. مثلن پول حدود سه بسته پوشک، یا فرض کن  چقدر کتاب، یا هر چیز دیگه که فکرشو بکنی. باید یه نظمی به وبگردی ها بدم که مجبور نشم یواشکی قبض رو قایم کنم تو سوراخ سنبه های کیفم.

دو:

برای روی سنگ قبر، دنبال شعر می گشت. زنگ زد به من پرسید:

       - اون چه شعری بود که می گفت نمی دونم چی چی...دل ما را با خود برد و برفت؟

       - دل ما را باخود برد و برفت؟

       - آره ! یه همچین چیزی بود.

توی دلم تکرار کردم و دنبال همچین شعری گشتم که پیدا نشد.گفتم:

       -  شاید منظورت مصرعی باشه از غزلِ :  شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت ِ حافظ. هان؟

و همین بین هم کسی توی دلم می گفت: دل از ما برد و روی از ما نهان کرد...

       - نمی دونم شاید

و بعد بقیه اش یادم آمد و گفتم که

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت / روی مه پیـــکر او ســــــیر ندیدیم و برفت

گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود / بار بربست و به گردَش نرسیدیم و برفت

بعد از مدتی دوباره زنگ زد گفت:

      - مامانم میگه اون قسمت لب لعل و اینا که خوب نیست. زیادی عاشقانه س. اون قسمتی که گفته از صحبت ما به تنگ آمده بود هم خوب نیست. مگه ما چکارش کرده بودیم که از صحبت ما خسته شده بود(؟! !) اشکال نداره همون دو تا مصرع دوم رو دنبال هم بنویسم؟

چی باید می گفتم؟!

 سه

 

 دخترک هميشه همين حالتي رو که رکسانا نوشته داره
هميشه در حال حرف زدنه که آدم ازش جدا ميشه
 از کلاس اول دبستان هم همينطور بود.
 نصف حرفاش نشنيده مي موند وقتی از ماشین پیاده میشد و میرفت توی مدرسه و آدم این حس رو داشت که حرف ها همونطور معلق توی هوا موندن و چه حیف که نشنیدم...

 

 

 

 

+ کتا ; ۱۱:٤٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/۳/٢٠
comment نظرات ()