آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

بیست و یک از سی و شش

فصل نوزدهم

 

مدتی باز توی ماشین منتظر دخترک بودیم تا بالاخره شاد و خندان آمد و سوار شد.

 

فصل بیستم

 

شاید خنده دار باشد. اگر بخندید اشکال ندارد اما مسخره ام نکنید. حقیقتش اینست که از سر فصل پانزدهم تا اینجا را دارم توی دستشویی می نویسم! حالا باید بلند شوم مادرم را هم از روی توالت  بشورم و بلند کنم !

 

فصل بیست و یکم

 

بعد با دخترک رفتیم به سمت پمپ بنزین ِ بالای یوسف آباد. در راه ازش پرسیدم مدرسه چه خبر؟ این دوساعت را چکار کردین؟ گفت هیچ کار. معلم نداشتیم.

 

به پمپ بنزین که نزدیک می شدیم دیدم انگار تعطیل است. چون هیچ ماشینی توی محوطه ی پمپ نبود. اما نزدیک تر که شدیم دیدم صف طویلی برای ورود به پمپ بنزین در شمال به جنوب خیابان تشکیل شده. من که مسیر حرکتم از جنوب به شمال بود سمت راست پارک کردم و رفتم آن طرف خیابان و به نفر اول صف که راننده ی یک پژوی سبز بود گفتم:

 

      - سلام! ببخشید جریان پمپ و تعطیل بودنش چیه؟

 

      - گفتن کامپیوتراشون خراب شده!! هنگ کرده. باید صب کنیم تا درس شه.

 

      - از مزایای مدرنیزه شدن!

 

خداحافظی کردم و برگشتم سوار ماشین شدم. دو دل بودم که بروم ته این صف که معلوم نیست تا کجا بالا رفته بایستم یا بروم یک پمپ دیگر؟ دخترک گفت :

 

      - اینجا رو ول کن! برو یه جا دیگه!

 

و فکر کردم اینطور مواقع چه خوب است که کسی به جای آدم تصمیم بگیرد. رفتیم از بالای یوسف آباد توی بزرگراه همت و بعد توانیر و بعد سرازیر شدیم پایین. همینجا بود که یک دفعه یادم آمد اول باید می رفتم بانک پول می گرفتم. بعد می رفتم پمپ بنزین! وگرنه با چه پولی بنزین می زدم؟ فکر کردم توی سوراخ سنبه های کیفم شاید در حد سه چهار تومان پیدا شود. ضمن همین فکر گفتم:

 

      - اگه جایی عابر بانک شتاب دیدی بهم بگو!

 

و ضمن گفتن همین حرف با خودم فکر می کردم : چه در خواست مسخره و ناممکنی! مگر علامت به آن کوچکی شتاب از توی ماشین دیده می شود؟! رسیدیم به پمپ بنزین. دو سه تا ماشین جلوی ورودی پمپ بودند و داخل خلوت بود. ماشین جلویی من با راهنمایی یکی از کارکنان پمپ بنزین به خط آخری هدایت شد و من هم پشت سرش رفتم ایستادم. همیشه موقع بنزین زدن ماشین پیاده می شوم. کارت را دادم به مسئول پمپی که ایستاده بودم. مسئول گفت:

 

      - این پراید راه شمارم بسته بود!

 

نگاهی به پراید انداختم و به راننده اش که مرد پیری بود. گفتم:

 

      - بله خب! ورودی پمپ هم باریکه پیش میاد. شما که لابد زیاد می بینین اینطور صحنه ها رو.

 

      - اووه خیلی زیاد!‌ خیلیا...

 

نگاهش روی لب هایم مانده بود انگار. اینطور حس کردم. حتی پیش خودم فکر کردم نکند لبخوانی می کند و کم شنواست!‌ بعد فکر کردم شاید همین ماتیک کمرنگ جلب توجه اش را کرده. با همین فکر بیهوده کمی معذب شدم. باک خالی بود. پرسید:

 

      - پرش کنم؟

 

      - بله. مرسی!

 

کمی بعد بنزین از سر باک سر ریز شد. تشکر کردم و پرسیدم چقدر شد که دقیق یادم نیست اما  سه هزار و خورده ای شده بود. پول را دادم. گفت:

 

      - صب کن کارتتو بدم!

 

و کارت راکه از توی دستگاه بیرون می آورد گفت که خیلی ها یادشان می رود کارت را بگیرند و جامی ماند. کارت را گرفتم و تشکر کردم. پرایدی که جلوی من بود هنوز نرفته بود. کمی بعد رفت و ما هم رفتیم.

 

پایین تر از پمپ بنزین یک بانک تجارت هست. آنجا ایستادم و پیاده شدم و تقریبن تا کنار بانک را دویدم. کارت را گذاشتم. زبان فارسی را انتخاب کردم. بعد گرفتن وجه نقد و بعد عدد چهل هزار. پول را گرفتم و فبض رسید را که برداشتم نگاه کردم دیدم شش هزار تومان بیشتر ته حسابم نمانده. بعد دوباره فکر کردم پس این اردیبهشت کی تمام می شود؟

بعد بلافاصله فکر کردم که ولی پس فردا توی این حساب پول خواهد بود.

رسیده بودم کنار ماشین. پول و کیف و کارت را از پنجره انداختم توی بغل دخترک و از در سمت راننده سوار شدم. خیابان ولی عصر را مستقیم سرازیر شدیم پایین. نزدیک سر عباس آباد پیچیدم توی مستوفی.(...)توی این پرانتز یک قسمت فراموش شده هست که در پست بعدی با رنگ قرمز اضافه شد. بعد رفتیم ابن سینا. من پیاده شدم و رفتم توی مرغ فروشی. شاید لازم به گفتن نباشد اما بوی مرغ میآمد و چون این بو به مشامم رسید باید که بنویسم اش. مرغ خریدم. دخترک هم رفت ساندیس خرید. بعد رفتیم داروخانه پوشک خریدیم. موقع پوشک خریدن داشتم فکر میکردم که دیگر به این کار هم عادت کرده ام. یاد بار های اول افتادم که از این فکر که این پوشک ها را برای چه کسی می خرم  گریه ام می گرفت...

 

 

 

 

+ کتا ; ۳:٠٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۸
comment نظرات ()