آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

سلام خودم.

گفتم برایت بنویسم که اوضاع رو به راه است. نگران من نباشی. شرایط کمی سخت هست اما نه آنچنان که نتوانم تحمل کنم. دلم گاهی از دشواری ها می گیرد اما خودش خوب میداند که همه ی همه ی همه چیز درست مثل روز ها میگذرد. غروب می شود آفتاب میرود شب میآید و باز چشم بر هم گذاشته باشی یا نه صبح می آید. آنچه که مهم است تاب تحمل کردن است و توان یافتن روزنه ای برای تنفس.

 

گفتی اصل حالم را بنویسم؟.. مگر اصل حال آدم جز این است؟ نه حال من و نه حال هیچ دیگری. غیر قابل تحمل وجود ندارد. متاسفانه آدم با هر شرایطی کنارمی آید و گاهی با تحمل وزن سنگینی از آب هم زیر اقیانوس نفس می کشد. متاسفانه آدم اما خیالی دارد و آرزو هایی که هر روز با یادآوری شان خودش را می چزاند. متاسفانه آدم اما قادر است به خودش بقبولاند که همین است که هست. کسی هم وجود ندارد که این را نتواند بپذیرد مگر اینکه در آدمیت اش شک کنیم.

 

گاهی فکر می کنم آدم موجود کثیفیست. چون فابليت تطبیق با آب و هوای هر زباله دانی را دارد. می گویی نه؟ بد ترین شرایط زندگی را تصور کن و آنان را که در هر حالتی با آن کنار می آیند.اين نجابت نيست. می توان دوام نياورد، ميتوان گريخت. می توان بر هم زد در هم ريخت، اما در کثافت می لوليم و باز زنده ايم. نه فریادی می زنيم نه توقعی داريم نه مهم است که هوا پاک تر از این باشد که هست.

 

نه!..در روزگار ِبد، هیچکس بد نیست. بد آنقدر شایع شده که از چشم افتاده. بد اصلن وجود ندارد. هر چه هست خوبست. من خوبم و جای هیچ نگرانی هیچوقت نبوده است. بگذار همینجا پای دیوار سینه کش آفتاب چشم ها را ببندیم و چرتی بزنیم. هوا ی پاییزانه ی شیرینیست.

 

 

+ کتا ; ۸:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱٥
comment نظرات ()