آنکس که نداندبر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی |
||
اینجا جهان در سینه ی کتاب ها نهان است
کتاب، دوای درد ِ همه ی قلب های نا آرام است
اینجا جهان آرام است...
این سه خط بر تخته ی وایت برد روی دیوار اتاق دخترک، با خط خودش نوشته شده. حس خوبی دارد خواندنش. نه؟!
از ش می پرسم:
- این سه خط از کجاس؟
- اینو سر در ِ کتابخونه های وی . اف . دی نوشته ن!
با حالت سوالی انگار که جلوی هر یک از این حروف یک علامت سوال باشد می پرسم:
- وی ؟ اف ؟ دی؟
یه نگاه به دور و بر اتاقش می ندازم که پر از کتابه. روی پاتختی ها. قفسه های زیرشون. روی زمین حتی، و روی تخت و چه بسا زیر بالش.. بعد توضیح می ده که وی اف دی یعنی volunteer fire department و با حرارت داره درباره ی این سازمان توضیح میده که توی سری کتاب های سرگذشت ناگوار درباره شون خونده. یه کمی گوش میدم یه کمی گوش نمیدم. آخرش چشماش یه برق خوشحالی میزنه و می گه:
- فکر کردم اتاق منم شبیه اون کتابخونه هاست!
و من با لبخند زیر لب تکرار می کنم که:
- اینجا جهان آرام است.