آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

یک:

           

یک مثل طرحی از صبح توی سرم هست. همینطور زیبا و گریزان و آسیب پذیر که پروانه ای باشد انگار، آرامشی که پی اش می گردیم...

دو:

پرنده ها

           به تماشای باد ها رفتند

شکوفه ها

           به تماشای آب های سفید

زمین عریان مانده است و

                                باغ های گمان

و یاد مهر تو

               ای مهربان تر از خورشید...

(م.آزاد)

دو اینکه من زیاد موسیقی سنتی ایرانی گوش نمی کنم اما این به تماشای آب های سپید به نظرم فوق العاده زیباست. می شود گوش کرد گوش کرد و کسی چه میداند شاید اشکی هم ریخت از حسی که نمیدانی چیست و از کجا آمده و تو را با خود تا کجا ها برده.... کار مشترک حسین علیزاده و ژیوان گاسپاریان. بیهوده نبود که نامزد دریافت جایزه گرمی شد.

            

سه:

 یک تکه از دیروز توی دفتر چه ام هست که دو دل هستم بنویسم اش یا نه. اگر یک دل شدم که بنویسم جایش همینجا در همین شماره سه خواهد بود. اگر نه که هیچ.

+ کتا ; ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/٢٢
comment نظرات ()