آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

حدود ساعت یازده  از پشت گوشی تلفن با آرامش می گوید:

       - برو روی میز کار منو نگا کن ببین کیف پول من اونجاس؟

 می گم:

       - باشه!  

 و گوشی رو می ذارم رو میز و می رم سمت اتاق کارش و توی راه از لحن آرومش خیالم راحته که حتمن همونجاس. همونطور که دیروز هم همونجا دیده بودمش. و همینجا ست که رسیدم کنار میز کارش و هرچی با نگاه روی میز می گردم دنبال یک کیف پول سیاه رنگ و می بینم که نیست، نگران تر می شم. چشم هام برای جستجو گرد تر شدن و ابرو هام نگران تر که بر می گردم گوشی رو از رو میز بر می دارم و می گم که :

       - نیست!  

       - مگه میشه؟ برو دوباره نگاه کن. همونجا بود صبح. روی صندلی ها رم دیدی؟

و من دوباره برگشته ام کنار میز کارش و دارم با دقت بیشتری همه جا را نگاه می کنم و کیف نیست.

بر گشتم گوشی را باز از روی میز برداشتم و باز گفتم که :

        - نیست!... توش چی بود؟ ...و دارم فکر می کنم که آیا چک و چک پول ها همه توی کیف پولش بوده؟ که جواب میده:

       - همه چی!...همه چی...

       - مطمئنی اینجا بوده؟   

       - آره بابا صبح همونجا بود. از ممد آقا بپرس!

ممد آقا را که دارد توی اتاق روبرویی زمین را ت می کشد می بینم و می پرسم:

       - ممد آقا! ...شما کیف پول حمید و صبح اینجا ندیدین؟

و امیدوارم که بگوید چرا ...دیدم این وسط ولو بود برداشتم گذاشتم فلانجا...اما ممد آقا می گوید صبح که همینجا بود و می رود توی اتاق کار حمید و من هم به دنبالش و او هم مثل خودم روی میز ها را نگاه می کند و ادامه می دهد:

        - صبح همینجا بود. بعد ورداشت برد انگار.

می آیم دوباره گوشی را بر می دارم و می گویم:

       - ممد آقا می گن برداشتی بردی با خودت.... از اینجا کجا رفتی ؟ شاید تو ماشین باشه

 تکرار می کنه :

        - شاید تو ماشین باشه. از اونجا رفتم شهرداری...

و گوشی را بی خداحافظی زمین می گذارد و می رود...

 و من دارم فکر می کنم که خيلي توش چک و چک پول بود. احتمالن یه چیزی در حد شيش هفت ميليون اونم برای اینکه پول توی بانک کم آورده بود و دیشب رفته بود از برادرش گرفته بود.

حالا جدا از بقیه ی مدارک و کارت ها و گواهینامه و اینجور چیز ها  دوباره زنگ زدم کارگاه گفتند رفته توي ماشينو ببينه. بعدشم بره شهرداری اونجا بپرسه

گفتم اگه پيدا شد خبر بدين.

 

و هنوز خبری نشده. ...

 

 

 

+ کتا ; ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱۸
comment نظرات ()