بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
الان باید از روی این صندلی بلند شوم بروم بیرون میان اردیبهشت که به این اشک های تمام نباریده، ابر ها را نشان دهم و بگویم نگاه کنید! شما هم می توانید. می توانید اگر بخواهید می توانید ببارید...