آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

 

منتظر کسی نشسته ام

که نمی آید

و اتفاقی که هرگز

نخواهد افتاد

 

+ کتا ; ٥:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/٢٧
comment نظرات ()