آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

مغشوش و در هم و خسته اما در پوستی که خوب میداند تظاهر چیست.

نه بابا تظاهر چیه. همینه دیگه:

 

 کنار آمدن با تمامی ثانیه ها

 همچنانکه هستند

 نه آنچنان

 که می خواستیم باشند

و حرف ، آن که می بایست می آموختیم اش شاید همین بود.

 

 

 

(-)

 ثانیه ها

توی جیب های من

 تبدیل به

کلمه می شوند !

+ کتا ; ۱٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱۱/۱٤
comment نظرات ()