آنکس که نداندبر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی |
||
یکشنبه ی ساکتی ست.خدا عمرش بدهد! کاش همینطور ساکت بماند. چقدر نیازمند آرامش ام.
از سر و صدای روز ها خسته شده ام. درست مثل زمانی که خانه ی ما پر بود از سر و صدای خواهر زاده ها و برادر زاده های فسقلی :جیغ و داد و دویدن و سر و صدا و ... و دلم تنها یک اتاق ساکت می خواست، حالا هم دقیقه ها و ثانیه ها بیدار که بشوند، در نقش بچه های کوچک جیغ و داد و سر و صدا راه می اندازند.
بخوابید !...
همینطور آرام بخوابید
ثانیه های بازیگوش عمر من!
...
پی نوشت خرگوشانه: حوصله خواندن اخبار روز را ندارم
پی نوشت مادرانه: پنجاه و هشت روز مانده تا نوروز