آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

خرابکاری یک نوع کلاغ

اولن که اوضاع و احوال بد نیست و همه چیز رو به راه است. این را اول می گویم که کسی نگران نشود.

همه چیز خوب و روشن و پاک و صادق و صمیمی و بی دغدغه و نگرانی اضافی. کسی سر درد ندارد. کسی سرما نخورده. کسی به سرش نزده. کسی گم نشده. هوا آفتابی و روشن است. و کلمه ها اینچنین رهایند توی این هوا تا هر کجا که خواستند بدوند یا بپرند یا هم اگر دلشان خواست کنار یک آتشی بنشینند.

دومن که به دلیل هزار و یکم که تیترش مربوط به خرابکاری یک نوع کلاغ می باشد آن یکی وبلاگ رسمی ام را با دلخوری هر چه تمام تر تعطیل کرده ام.

توضیح اینکه:  من نه قصد انتشار شعر هایم را دارم نه مدعی شعر هستم اصلن. نه در هیچ جمع شعر خوانی ای شرکت کرده ام تا به حال و نه خواهم کرد.  نه برای خوانندگان دعوت نامه می فرستم نه هیچ. آنچه آنجا نوشته می شد ،حاصل یادداشت هایی بود که از بچگی توی دفتر چه یادداشت هایم می نوشته و همچنان تا آخرین لحظه ی عمرم هم می نویسم. این ها ثانیه های منند که به خلاصه ترین صورت ممکن کلمه می شوند. حال و هوای روز های منند. و از آنجا که خودم به خواندن دفتر چه های دیگران علاقمندم فکرکردم شاید کسانی هم بخواهند توی دفتر چه های من سرک بکشند. حوصله ی نقد های آب دوغ خیاری شان را اما ندارم. این روز ها برای شعر های من دایه های مهربان تر از مادری پیدا شده اند و من هم قصد ندارم کودکان نازنین احساسم را دستشان بسپارم. - همین!

+ کتا ; ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/٦
comment نظرات ()