آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

این دو جمله

 

سهراب نوشته بود : «کافی است یکروز که در اتاقت نشسته ای تصمیم بگیری. آنوقت می شود دست بکار شد

این دو جمله را با خودم تکرار می کنم که فراموش اش نکنم.مداد بر می دارم و  می نویسم اش که مطمئن باشم فراموش اش نمی کنم. 

نوک مداد در هوا معلق مانده که ابعاد اتاقی را در ذهن مجسم می کنم  که در آن می شود تصمیمی گرفت. ابعاد فکر هایی را که منجر به گرفتن یک تصمیم می شوند...

 بعد یک حس بزرگ و سپید و دوست داشتنی دست مرا می گیرد و از دلتنگی های این دنیایی جدا می کند: سهمت را بیافرین! ...‌منتظر چه نشسته ای؟

 

 

 

 

 

+ کتا ; ۱:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۸/٢۸
comment نظرات ()