بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
امروز از صبح که از خواب بلند شدم این تو سرم بود:
دنیا دیدی و هر چه دیدی هیچ است وان نیز که گفتی و شنیدی هیچ است
سـر تا سـر آفاق دویدی هیـچ است وان نیز که در خانه خزیدی، هیچ است
هنوزم همین تو سرمه!