آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

هیچ!

 

امروز از صبح که از خواب بلند شدم این تو سرم بود:

 

دنیا دیدی و هر چه دیدی هیچ است       وان نیز که گفتی و شنیدی هیچ است

سـر تا سـر آفاق دویدی هیـچ است        وان نیز که در خانه خزیدی، هیچ است

 

هنوزم همین تو سرمه!

 

 

 

+ کتا ; ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۸/۱۳
comment نظرات ()