بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
من چی؟ من هیچی!
یک تنهایی بزرگ و تمام نشدنی که گریبان همه را گرفته و یک فریاد که از گلوی هیچکس بر نمی آید تا آخرین روز و آخرین نفس خِر ِ همه را بگیرد. مثل بقیه!
مگر بقیه چی؟ بقیه هم هیچی!