آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

من چی؟...

من چی؟ من هیچی!

یک تنهایی بزرگ و تمام نشدنی که گریبان همه را گرفته و یک فریاد که از گلوی هیچکس بر نمی آید تا آخرین روز و آخرین نفس خِر ِ همه را بگیرد. مثل بقیه!

 مگر بقیه چی؟ بقیه هم هیچی! 

+ کتا ; ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٧/۱٢
comment نظرات ()