بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
توی غذا مثلن می گویی یک چیزی کم است. می چشی. مزه می کنی و پیدایش می کنی: نمک، چاشنی، ادویه، یا هر طعم گم شده ای.
...آه که توی این زندگی یک چیزی کم است که هر چه می چشم پیدایش نمی کنم....