آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

 

رازقی پر پر شد

باغ در چله نشست

تو به خاک افتادی

کمر عشق شکست

ما نشستیم و تماشا کردیم

 


سپاسگزار عرفان عزيز و پيام زيبايش. و شرمنده از اينکه نمی دانم اين شعر از کيست.

 

 

 

 

 

 

+ کتا ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱٢
comment نظرات ()