آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

 

 

امروز هم قرار بر همین بوده گوئیا کسی خواسته دست اراده ی من را بگیرد و به او برای برخاستن کمک کند. خطوط اینتر نت همچنان قطع اند. دیشب هم اخبار این گفته را تائید کرد. پس تلاش بیهوده است.

امروز را می توانم بیشتر وقتم را صرف پروژه ی تازه کنم. جای ستون ها را تغییر دهم. و در حین انجام دادن این کار سعی کنم به صدای شکفتن غنچه های دیر رس آرامش کنار برکه های دور دور درون خودم گوش فرا دهم.

 

....

دیروز داشتم برای پسر خواهرم توی نت دنبال لاکپشت می گشتم. یک لاکپشت از شمال پیدا کرده و با خودش آورده. اسمش را گذاشته لاکشیا شل. لاکشیا شل انگار از روزی که آمده چیزی نخورده. حالا نگران شده و گفته من بگردم ببینم غذای لاکپشت چیست! خیلی گشتم چیز های عجیب و غریبی هم پیدا کردم اما توی این جستجو ها به جمله ی جالبی بر خوردم. یک جا نوشته بود: در مملکتی که لاکپشت ها پرواز می کنند و ماهی ها عاشق می شوند، میمون ها هم رئیس جمهور می شوند!!

 

...

 

 

 

 

 

+ کتا ; ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٤/٢۸
comment نظرات ()