آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

اتود

می خواهی گم نشوم.

اما نمی ترسی که بدزدندم.

................

می خواهی خودم گم نشوم

نمی ترسی از دزدیدنم

................

عزیزم! مواظب باش گم نشوی

کسی تو را نمی دزدد.

................

کسی که مواظب است گم نشود

با دزد ها نمی رود

...................

کوچولوی من!

راه خانه را که بلدی!

مواظب باش دزد تو را نبرد

....................

خیالت راحت!

: مرا دزد نمی برد

 اما راه خانه را نمی دانم...

 

 

+ کتا ; ٩:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٢۳
comment نظرات ()