آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

 

 

چگونه می توان راه رفت؟

 

امروز داشتم توی پیاده رو راه می رفتم و آنقدر این کار برایم عادی به نظر میرسید که هیچ بهش فکر نمی کردم. همین شد که پای چپ ام رفت توی یک چاله و یک نیم پیچی خورد. بعد افتادم به این فکر که چه شرایطی باید برای راه رفتن سالم مهیا باشد....

 

اگر جاده صاف باشد و راه هموار، چشم بسته هم می شود راه رفت. اما کو راه هموار؟  راه های ما آنقدر پر از چاله چوله هستند که چهار چشمی باید مواظب شان باشیم و تازه ممکن است به چاه هایی بر بخوریم که با هرچه دور خیز هم نتوانیم از رویشان بپریم. یا به کوهستان های صعب العبوری راهمان کشیده شود که چاره ای جز سکون و انجماد نداشته باشیم. نمی توانم بگویم چگونه می توان راه رفت. چون هر راهی شرایط خودش را دارد و وسایل خاص خودش را می طلبد. اگر در چمنزار و لب ساحل باشیم، پا برهنه هم می شود دوید اما روی آسفالت داغ باید کفش پوشید و در کوهستان باید کفش کوه پوشید. شاید بتوان این شرایط را بطور خلاصه اینطور گفت:

 

   اول باید پای سالم داشته باشیم. دوم جاده ی سالم. سوم آشنایی به پیچ و خم های راه و چهارم شناخت وسایلی که برای شرایط خاص جاده ای که می خواهیم بپیمائیم مورد نیاز است.

 

بعد به یاد آوردم که در اولین بار چگونه شروع به راه رفتن کردیم؟ یادمان هست؟ بد نیست یاد آوری اش و اینکه در شروع هر راهی چرا فراموشش می کنیم؟

 

 قبل از آغاز هر راهی، باید یک سال تمام آموخته باشیم:

 

 اول با مشاهده. یعنی تماشای دقیق راه رفتن دیگران.

 دوم با تمرین ذهنی. یعنی تجسم حرکت مان روی دو پا.

سوم تمرین هایی در جهت عملی شدن این آرزو. چیزی مثل چهار دست و پا راه رفتن.  

چهارم با کسب اعتماد به نفس کافی.

پنجم دل زدن به دریا و آغاز حرکت.

ششم نترسیدن از زمین خوردن های اولیه و تحمل درد هایش.

 

تا آخر عمرمان این مراحل را چند بار باید دوره کنیم؟


 

ياد آوری تا دوشنبه:

 

 

+ کتا ; ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۳/٢٠