آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

گزارش اکبر گنجي از مراسم ديروز کاخ کرملين:

بايد به تاريکخانه سياست نور بتابانيم

۱۶ خرداد ۱۳۸۵

 

اکبر گنجي، جلسه اهداي جايزه قلم طلايي به خود را، براي روز گزارش کرده است. گزارش وي را مي خوانيم.

همه آن تلفن ها به خانم معصومه شفيعي، همسر اکبر گنجي، و پرسيدن از حال همسر دربندش، به پايان رسيده است. حالا نوبت گزارش اهداي جايزه به اين روزنامه نگار ايراني است. خانم شفيعي آن روزها، حتي در روزهاي طولاني بي خبري، مي گفت: مي دانم اين روزها به پايان مي رسد. و حالا، اکبر گنجي در مسکو، خود از مراسم تجليلش براي روز، گزارش تهيه کرده است. صداي شاد او از پس تلفن، رنگ پيروزي دارد، حتي يک جور ذوق. مي گويد: "ضبط روشن است؟ بايد تند تند بگويم، بروم. خبرنگاران در لابي هتل منتظر مصاحبه هستند."

و شروع مي کند:
مراسم ساعت ده و نيم صبح در کاخ کرملين شروع شد. ابتدا رئيس اتحاديه بين المللي روزنامه نگاران سخنراني کرد. بعد موسيقي نواخته شد. بعد از موسيقي، دوباره رئيس انجمن سخنراني کرد و گزارشي از وضع حقوق بشر و آزادي مطبوعات در سال 2005 در سراسر جهان داد. سپس به پنج نفري که از سال 2001 تا 2005 جايزه قلم طلايي را گرفته بودند و وضعيت آنها اشاره کرد. بعد نوبت مراسم "ما" شد. هزار و هفتصد نفر از سراسر جهان در اين مراسم شرکت کرده بودند. وقتي گزارش مربوط به دلايل ارائه اين جايزه به "ما" قرائت مي شد، همزمان تصاوير بزرگ دوران اعتصاب غذاي "ما" را هم روي صفحه نمايش مي دادند. بعد بيانيه شديد اللحني راجع به وضعيت حقوق بشر و آزادي مطبوعات در ايران خوانده شد. بعد "ما" را براي دريافت جايزه به بالا دعوت کردند. در اينجا بود که جمعيت استقبال بي نظيري کردند. چند دقيقه اي سرپا کف مي زدند. "ما" جايزه را گرفتيم و من خلاصه اي از متن سي و چند صفحه اي را که قبلا آماده کرده بودم، به اين شرح خواندم:

به نام حق

خانم ها، آقايان
در اينجا، در ابتداي سخن، در حضور نمايندگان رسانه‌هاي جهاني، مراتب تشكر و قدرداني خود را از انجمن جهاني روزنامه‌ها [World Association of Newspapers] به دليل اعطاي قلم طلايي اعلام مي‌دارم. گرچه اين جايزه را حق خود نمي‌دانم، اما آن را حق آزاديخواهان و دگرانديشان ايراني مي‌دانم. اگر قرار است اين جايزه به آزاديخواهان ايراني تعلق بگيرد، در واقع حق كساني است كه در راه دفاع از آزادي و حقوق بشر طي قتلهاي زنجيره‌اي از طريق سلاخي به قتل رسيدند. اين جايزه حق زندانياني است كه در تابستان 1367 در زندانهاي سراسر كشور اعدام شدند. اين جايزه حق افرادي است كه در راه اطلاع رساني، روزنامه‌نگاري و دفاع از آزادانديشي ترور و فلج شدند. اين جايزه حق كليه دگرانديشاني است كه طي سالهاي گذشته زنداني و از حقوق اجتماعي محروم شدند. اين جايزه بايد به افرادي تعلق گيرد كه به خاطر دگرانديشي و دگرباشي مجبور به مهاجرت از كشور شدند و در غربت غرب، با خاطره ايران عمر را سپري مي‌كنند و نمي‌توانند به كشور بازگردند. اين جايزه به روشنفكراني تعلق مي‌گيرد كه طي دو دهه گذشته ايرانيان را با انديشه آزاديخواهي آشنا كردند. من در اينجا به نمايندگي از سوي همه آنها اين جايزه را دريافت مي‌كنم و با اين عمل خاطره مبارزات شكوهمند همه آنان را پاس مي‌دارم. آنچه پس از اين گفته خواهد شد، حاوي نظرات يك دگرانديش ايراني در خصوص مسائل كنوني جهان است و بايد آن را مصداق "به صداي بلند فكر كردن" و طرح مسئله براي تبادل نظر و گفت‌وگوي انتقادي-استدلالي تلقي كرد. متن حاضر، فشرده متنِ مفصلِ اصلي است كه به صورت مكتوب تقديم حضار محترم خواهد شد.

آرزوي ما تحقق دنيايي انساني است، اما عملاً در دنيايي زندگي مي‌كنيم كه سرشار از خشونتهاي لجام گسيخته و عظيم است، دنيايي كه شاهد نسل كشي‌ها، جنگهاي داخلي، تصفيه‌هاي قومي، و پايمال شدن حقوق شهروندي در نقاط مختلف دنيا هستيم. اين رذايل اخلاقي همچنان ما را از زيستن در جهاني امن و در صلح پايدار محروم مي‌كنند. اما جهان امروز ما نقطه‌هاي روشن و اميد بخش هم دارد. امروز، بيش از هر زمان ديگر در طول تاريخ، با گسترش ارتباطات،‌ انسانها فارغ از مليت، نژاد، دين، و خلاصه همه‌ عناوين ثانويه‌شان، دل نگران همديگر در مقام انسان هستند. امروز در آستانه‌ تولد يك مفهوم تازه‌ اخلاقي در جهان هستيم: "شهروند جهان". امروز خيل عظيمي از انسانها، ديگر خود را فقط شهروند يك كشور يا يك دولت و صرفاً همبسته با اعضاي آن كشور و دولت نمي دانند، بلكه فراتر از آن خودشان را شهروندان جهان هم مي‌دانند و با همه‌ شهروندان جهان احساس همبستگي مي‌كنند. همين گردهمايي امروز ما نشانه‌اي از اين همبستگي ميان شهروندان جهان است. اما بايد بپذيريم كه هنوز در آغاز راه هستيم و فجايعي كه همچنان رخ مي‌دهد و وجود دارد، فجايعي همچون تروريسم،‌ زورگويي، ديكتاتوري،‌ تبعيض، جنگ، و غيره نشانه‌ اين است كه باز همچنان نيازمند پيدا كردن راههايي براي گسترش اين همبستگي و عينيت يافتن كامل مفهوم شهروندي جهان هستيم. به گمان من كانت مهمترين فيلسوفي است كه مي‌توان در اين راه از انديشه‌هايش مدد گرفت. در ديدگاه كانت انسان از آن نظر كه انسان است، صاحب حق است و در اين معنا انسانها همه با هم برابرند و بدين لحاظ قانون، صرفا زماني عادلانه است كه بدون استثنا شامل همه شود و حافظ آزادي همگان باشد. كانت ما را به تواضع و احسان فرا مي‌خواند يعني هم خود را به جاي ديگري گذاشتن و هم ديگري را عين خود تلقي كردن. از اين راه است كه همبستگي انساني تقويت مي‌شود زيرا بدين ترتيب هم مواهب و نعمت‌هايمان و هم نيازها‌يمان را مشترك مي‌بينيم. از نگاه كانت انسان غايت است. هيچ انساني را نمي‌توان وسيله‌اي براي رسيدن به هدف قرار داد. زندگي اصيل آن زندگي است كه در آن هر كس بتواند اهداف خودش را دنبال كند و وسيله‌اي در دست ديگران براي رسيدن به اهداف خودشان قرار نگيرد. اگر آزادي برابر براي همگان تامين شود، اين زندگي اصيل شكل مي‌گيرد تا انسانها با همكاري و با رقابت بتوانند اهدافشان را دنبال كنند و ارزشهايشان را در عرصه‌ عمومي به نمايش بگذارند. امروز در همين چهارچوب نيازمند آنيم كه هر چه بيشتر در عرصه‌ عمومي حركت كنيم و عرصه‌ عمومي را زنده و شاداب و هوشيار نگاه داريم تا قدرت را مهار كنيم و تمام زمامداراني را كه انسانها را به ابزار و وسيله بدل مي‌كنند به باد انتقاد بگيريم و در برابر توتاليتاريسم عقيدتي كه مي‌خواهد تصور خودش از جهان مطلوب را با تكيه بر زور بر همگان تحميل كند بايستيم. همانگونه كه كانت مي‌نويسد: ‌"آزادي انسان بعنوان يك انسان،‌ به صورت اصلي براي تاسيس يك حكومت مشترك… مي‌تواند در اين قالب بيان شود: هيچ كس نمي‌تواند مرا مجبور كند كه بر طبق تلقي او از رفاه و سعادت،‌ سعادتمند باشم،‌ زيرا هر كس سعادت خود را فقط به نحوي كه خودش مي‌پسندد مي‌تواند دنبال كند… حكومتي كه بر مبناي اصل خيرخواهي نسبت به مردم تاسيس مي‌شود … حكومت پدرسالار … حادترين نوع استبداد است كه مي‌توان در نظر آورد." اما باز بايد پا را از اين هم اندكي فراتر بگذاريم. براي آنكه بتوان به چنين وضعيتي رسيد كه هر كس آزادانه بتواند خير و سعادت و اهداف خودش را دنبال كند نيازمند اصولي براي همبستگي خودمان در برابر خشونت و خشونت طلبان هستيم. يكي از اين اصول مي‌تواند همان گفته‌ مشهور مسيح باشد كه "همسايه‌ات را دوست بدار." البته بايد دركي وسيع از معناي "همسايه" داشته باشيم. همسايه فقط "برادر ديني" من نيست، هر انساني، هر جاي كره‌ زمين، به هر لباس، هر رنگ،‌ هر جنسيت،‌ و هر اعتقاد همسايه من است و بايد حرمت او را نگاه دارم. شهروندان جهان به هر نام كه ناميده شوند همسايگان هم هستند و هر تعدي به هر شهروند جهان، تعدي به تك تك ماست و دفاع از حقوق اين همسايگان است كه مي‌تواند ما را چنان همبسته كند كه هيچ خشونت طلبي جرات تجاوز به حقوق شهروندِ بي‌نام جهان را نداشته باشد. اصل ديگر همان علنّيت يا شفافيتي است كه يكي از آرزوهاي كانت است. هر تصميم گيري در حوزه‌ عمومي و علي الخصوص حوزه‌ سياسي بايد علني و شفاف در مقابل همگان نمايان باشد. بايد نوري در تاريكخانه سياست بتابانيم تا فرايند تصميم‌گيري‌هايي كه با سرنوشت همه‌ ما پيوند دارد علني و شفاف باشد تا بتوان آن تصميم‌ها را در عرصه‌ عمومي نقد و بررسي و واشكافي كرد و آنگاه تاييد يا رد يا اصلاحشان كرد. امروز رسانه‌ها بخصوص وظيفه شان همين نورتاباندن بر آن تاريكخانه‌هاست. آنچه امروز جهان ما از آن رنج مي‌برد خشونت است، خشونتي كه در چهره‌هاي مختلف ظاهر مي‌شود و دردو رنج به بار مي‌آورد. ترور،‌سركوب،‌ زندان و سلول انفرادي جلوه‌هاي بارز خشونت هستند،‌ ابزارهايي كه حاكمان و جزم انديشان براي تحميل عقايد و اميال خود به شهروندان بكار مي‌گيرند.

امروز بايد با خشونت در همه‌ جلوه‌هايش مقابله كنيم. امروز ديگر حتي آن خشونت انقلابي كه روزگاري كساني چون سارتر، فانون، ماركوزه، موجه مي‌شمردند موجه نيست، زيرا ديده‌ايم كه خشونت ،‌خشونت به بار مي‌آورد و حتي خشونت انقلابي، تر و خشك را با هم مي‌سوزاند. امروز ديگر نبايد با همان سلاح خشونت طلبان به مقابله با آنها پرداخت. بايد مقاومت صلح آميز مدني را جايگزين خشونت انقلابي كرد. شعار من براي مبارزه با ظلم و خشونت "ببخش و فراموش نكن" است. بخشايش فضيلتي است كه بر كينه خشم و نفرت موجه غلبه مي‌كند. صرف نظر كردن از انتقام گرفتن است. بخشيدن مظالم به معناي به فراموشي سپردن و دست ‌كشيدن از پيكار نيست بخشايش دست كشيدن از نفرت ورزيدن است. بخشايش‏‏‏‏، نفرت را به نفرت‌جويان، بدخواهي را به بدخواهان، كينه را به كينه ‌توزان، واگذار مي‌كند. ابن امر نه فراموش كردن جنايت را اجازه مي‌دهد، نه وظيفه‌ي وفاداري ما را نسبت به قربانيان جنايت، و نه الزامات مقاومت شجاعانه در برابر جنايتكاران حاكم و پيروان متعصب جنايات گذشته را. بايد همواره به ياد داشته باشيم كه زماني ظلمي روي داده است. بايد شرايطي كه مي‌تواند منجر به پديد آمدن فاشيسم،‌توتاليتاريسم و هر نوع ديكتاتوري كه منشا مظالم است در خاطره فردي و جمعي ما باقي بماند تا آماده باشيم كه چنان شرايطي دوباره تكرار نشود. چه خوب مي‌گويد پل ريكور كه انسان اخلاقي و متعهد در حافظه‌ خود آن همه آواهاي انسانهاي مظلوم را از پشت حصارهاي زندانها،‌ اردوگاهها،‌ و شكنجه خانه‌ها مي‌شنود و نمي‌گذارد كه اين صدا يعني آواي وجدان او خاموش شود. ببخش و فراموش نكن، شرط رسيدن به دموكراسي به معناي جامعه‌اي عاري از خشونت است. پس از كشف حقيقت، پس از نورتاباندن به تاريكخانه‌هايي كه تصميمات خشونت بار در آنها رقم مي‌خورد و علني كردن مظالم،‌ ديكتاتورها و جنايت كاران را مي‌بخشيم تا خشونت گسترده دامن نشود. خشم و كينه و نفرت نمي‌توانند جامعه‌اي عاري از خشونت و دموكراتيك به وجود آورند. اينجاست كه نيازمند بخشش هستيم و در عين حال فراموش نكردن. بخشايش، خطا را پاك نمي‌كند بلكه كينه را حذف مي‌كند، خاطره را پاك نمي‌كند بلكه خشم را از بين مي‌برد، پيكار را كنار نمي‌گذارد، بلكه از نفرت چشم‌پوشي مي‌كند. بخشايش‌گران بي‌نفرت و با قلبي سرشار از شادي با كجي‌ها مبارزه مي‌كنند.

يكي ديگر از فجايع روزگار ما جنگ است و يكي از اهداف شهروندان جهان خاموش كردن آتش جنگها و رسيدن به صلح پايدار است، همان صلح پايداري كه كانت مناديش بود و چه سرخط‌‌هاي مناسبي براي صلح پايدار معين كرده است. صلح پايدار در تعبير كانتي در گرو بسط دموكراسي است،‌زيرا دموكراسي‌ها هرگز با هم نمي‌جنگند. امروز فقط شهروندان جهان هستند كه مي‌توانند با همان احساس مسئوليت شهروندي جهاني مانع از تصميم گيري‌هاي خودسرانه‌ حكومتهاي خودسري شوند كه به آتش جنگ دامن مي‌زنند.

حال كه اين سخنان را گفتم مي‌توانم دل‌آسوده‌تر اين قلم طلايي را به نيابت از همه‌ شهروندان جهان و در مقام عضو كوچكي از اين جامعه‌ بزرگ كه با همه جلوه‌هاي خشونت مبارزه مي‌كند بپذيرم.

گنجي، سخنانش را به پايان رسانده. نمايندگان مهم ترين مطبوعات جهان، به پاخاسته اند و برايش دست مي زنند. براي او نه، براي همه آزادانديشان جهان.و حالاست که مي توان فهميد چرا گنجي به جاي "من" مرتب مي گويد: "ما".

او که صداي بسياريست، گزارشش را ادامه مي دهد:

بعد از صحبت هاي ما، دوباره موسيقي اجرا شد. وقتي پوتين وارد شد، دو سه نفر از حاضرين بلند شدند و عليه وضعيت مطبوعات در روسيه داد و بيداد کردند؛ که ماموران آنها را از سالن بيرون بردند. بعد گزارش رئيس انجمن درباره حقوق بشر در حضور پوتين قرائت شد. گزارش انجمن، راجع به وضعيت حقوق بشر و آزادي در همه جهان و به ويژه دربخش روسيه به شدت انتقادي بود. پوتين هم در نوبت سخنرانيش به بخشي از آن جواب داد. او راجع به تحولات آزادي بيان و مطبوعات در روسيه صحبت کرد.در پايان دوباره موسيقي اجرا شد و بعد مراسم به پايان رسيد. در اينجا بود که بسياري از شرکت کنندگان پيش من آمدند و تک تک تبريک گفتند. سفيران همه کشورها هم بودند و از جمله سفيران کشورهاي اسلامي. يکي از سفيران کشورهاي اسلامي به من گفت: پس سفير ايران کجاست که در اين مراسم حضور ندارد؟

از گنجي مي پرسم: با پوتين هم حرف زديد؟ پاسخ مي دهد:
نه. او آن رو به رو بود. ما با پوتين کاري نداشتيم.

و از اين مي پرسم که گاه ديدن تصاوير روزهاي اعتصاب خود و سخناني که در آن مراسم ايراد مي شد، به چه فکر مي کرده. پاسخ اش اين است:
تمام مدت به اين فکر بودم که اين سالني بوده که تمام جلسات کميته هاي مرکزي و کنگره هاي حزب کمونيست در آنجا برگزار مي شده. داريد ضبط مي کنيد؟

مي گويم: بله.
و گنجي ادامه مي دهد:
به اين فکر مي کردم که خروشچف، گزارش عليه استالين و افشاگري عليه او را در همين سالن قرائت کرد. به اين مي انديشيدم که وضع دنيا چقدر تغيير کرده است که در کشوري که هيچ دگرانديشي تحمل نمي شد، دارند به يک دگرانديش خارجي جايزه قلم طلايي مي دهند. از او دفاع مي کنند. از همه آزاديخواهان سراسر جهان دفاع مي کنند. خود پوتين هم در سخنانش به اين نکته اشاره کرد.

او گفت: مقايسه کنيد. قبلا در اين سالن بلشويک ها جلسه داشتند، الان شما خبرنگاران آزاد سراسر جهان جلسه داريد. پوتين اين را به نشانه تحول در روسيه گرفت. و اين بايد درس عبرتي براي تمام ديکتاتورهاي جهان باشد. همان زمان که من داشتم سخنراني مي کردم، در بيرون کاخ کرملين، آدم هايي که خودشان را شبيه استالين درست کرده بودند از عکس انداختن با رهگذران، پول در مي آوردند، يعني گدايي مي کردند. اين بايد براي همه ديکتاتورهاي تاريخ درس عبرت باشد.


 

 

+ کتا ; ٢:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۳/۱٦
comment نظرات ()