آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

يک پست هم از سر گرسنگی و اينکه حواسم از گرسنگی پرت شود....

 

يک عادت بدی دارم اينکه ابرو هايم را می کَنم. توی تلويزيون گفت هر کس که اينکار را می کند يعنی يک نوعی وسواس دارد و بايد برود پيش روانپزشک.

گرسنه ام بد جووور. رئيس صبح رفته طرف های دماوند و گفته بود که تا حدود ظهر می آيد. الان ساعت ده دقيقه به چهار است و هنوز نيامده.

يک چک هم گذاشته بود که من بفرستم يک نفر بيايد ببرد بگيرد از حساب شخصی به حساب شرکت. من هم زنگ زدم و آقای الف بيچاره آمد اين همه راه چک را گرفت و برد و بعد زنگ زد که چک امضا ندارد. چه کنم؟‌گفتم بيا امضايش ميکنم. پرسيد امضای شما را قبول دارند؟ گفتم بله! تو بيا....

اما حقيقت اينست که امضای من را که برای حساب شخصی رئيس قبول ندارند ! اما من امضايش را جعل می کنم آن هم چه جعلی که خودش هم نمی تواند تشخيص دهد خودش امضا کرده يا من ...

به خانم کارآموز شماره دو ساعت دو گفتم شما نهارتان را بخوريد منتظر ما نشويد. اما آن موقع فکر نمی کردم که ممکن است بيشتر از دوساعت ديگر هم آمدن رئيس طول بکشد...

آدم هم انقدر شکمو؟ از يک چيز ديگر حرف می زنيم. مثلن اين آقای برقکاری که اصلن به کارش وارد نيست چطور است؟‌ نه! حوصله ندارم ماجراهای خنگ بازی هايش را توضيح بدهم. چرا؟‌ يه کم....خوبه ها...

هر صدايی می آيد فکر می کنم صدای چرخيدن کليد توی قفل است. اما نيست. شد سه و پنجاه و هشت دقيقه.

آقای برقکار امروز هم آمده بود که در بازکن را درست کند. اين بار هفتم يا هشتمی بود که برای اين کارمی آمد. و اين دفعه آقای رئيس گفته بود ديگه پول بهش نمی ديم ها.

اصولن اين آقای برقکار شاهکار است. من با نبوغش وقتی آشنا شدم که يکی از خطوط تلفن ما قطع شده بود. ما زنگ زده بوديم هفده و از شرکت تلفن آمده بودند و گفته بودند که اشکال داخلی است. ما هم بعدش همين آقای برقکار را خبر کرديم که بيايد ببيند اشکال کجاست که معلوم شد ديروزش که داشته خطوط طبقه ی پايين را درست ميکرده زده مال ما را قطع کرده! چند روز بعد برای ما يک خط جديد آمد که همين آقا آمد خط را برايمان سيم کشی کند تلفن که وصل شد امتخان کرديم ديديم يکی از خطوط طبقه ی پايين را اشتباهی آورده بالا!‌

همان روز که برای اصلاح اين اشکال آمده بود مشکل در باز کن را هم بهش گفتيم که گاهی در را باز نمی کند و گاهی باز ميکند که مشغول کار شد و بعد از اينکه کارش تمام شد و رفت متوجه شديم در باز کن به گونه ای اصلاح شده که ديگر به هيچ و جه در ها را باز نمی کند. !

جالب اينکه هنگار کار هر بار که برای امتحان زنگ ميزد که در را باز کنيم می رفت می ايستاد بيرون و در که بسته می شد و باز نمی شد من بايد سه طبقه را می دويدم پايين که برايش در را باز کنم! در حالی که می توانست زنگ بزند و به جای اينکه بايستد پشت در تشريف بياورد تو و بعد در را ببندد که اگر باز نشد پشت در نماند!

خلاصه

دوباره صدايش کرديم و آمد و گفت که چون اين درباز کن به دو تا در وصل است (که خودش چند روز پيش تر اينکار را کرده بود)  و بايد فقط به يکی وصل باشدُ،‌ از يکی جدايش ميکند. گفتيم باشه. فقط در بيرونی را باز کند کافيست. که اين کار را هم انجام داد و دو بار در باز شد و بار سوم باز نشد.

باز صدايش کرديم و اينبار گفت که خود در باز کن خراب است!‌ بايد يکی نو بخرد و جايگزين کند. گفتيم باشه!‌ گفت خرج دارد. گفتيم باشه! رفت و خريد و آورد و نصب کرد و دو روز در باز کن در ها را باز می کرد و روز سوم ديگر باز نکرد!‌

امروز باز صدايش کرديم که بابا اين سيستم را تغيير دادی باز هم درست نشد. امروز آمد و بعد از دوساعت ور رفتن بادر زنگ زد و گفت که فهميده اشکال از کجاست! اشکال از اينجاست که زبانه ی در وقتی در نيمه باز می شود نيمه می ماند و تنها چاره اش اينست که هر کسی وارد می شود در را نود درجه کامل باز کند. گفتيم حالا ما که هيچی ولی اين طبقه پايينی ها ارباب رجوع زياد دارند نمی شود که به همه گفت لطفن در را نود درجه باز کنيد! و بعد ببنديد. رفته بود توی فکر و ضمن آن برای اين که بيکار نباشد داشت روش باز کردن در به ميزان نود درجه را برای من شرح ميداد!‌ بعد به ذهنش رسيد که زنجير باز کردن در را اگر کمی شل کند شايد درست شود. الان دارد اين کار را می کند و نمی دانم بالاخره اين در باز کن درست خواهد شد يانه...

اين هم قصه ی نبوغ آقای برقکار.

ساعت شده چهار و بيست دقيقه و هنوز خبری از رئيس نيست...

حال مادرم اين چند روزه بد تر شده. می روم توی نت بگردم اطلاعات جمع کنم. خودم هم بد جور تا حواسم پرت می شود ابرو ها يم را می کَنم . کاش اين عادت يک جوری  از سرم می افتاد ابرو هايم نابود شده اند....


 

+ کتا ; ٥:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۳٠
comment نظرات ()