آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

عجب جای پر هیجانی زندگی می کنیم ها!

 

نگرانی چين از بروز جنگ

یک:

وانگ گوانگيا نماينده چين در سازمان ملل متحد در آستانه اجلاس شورای امنيت ابراز نگرانی کرده است که قطعنامه پيشنهادی درباره ايران، می تواند راه جنگ را هموار کند.

آقای وانگ از اينکه ايران در همکاری با سازمان ملل و آژانس بين المللی انرژی هسته ای پی گير نبوده است، اظهار تأسف کرد.

او از پيشنهاددهندگان قطعنامه عليه ايران، يعنی از کشورهای فرانسه و بريتانيا تقاضا کرد طرح پيشنهادی خود را پس بگيرند تا سازمان ملل متحد بتواند تصميم مقتضی را اتخاذ کند.

دو:

آقای پرز گفت که محمود احمدی نژاد رئيس جمهوری ايران که خواستار محو اسرائيل از نقشه منطقه شده است بايد به ياد داشته باشد که کشور خودش هم می تواند ويران شود.

سه:

در عين حال از واشنگتن خبرمي رسد که چين در جلسه امروز شوراي امنيت سازمان ملل با هسته اصلي بيانيه پيشنهاد شده توسط کشورهاي اروپايي براي محدود کردن کامل برنامه هسته اي ايران مخالفت کرده است. با اين حال نماينده چين در سازمان ملل گفته است که از قدرت وتوي خود استفاده نخواهد کرد.

 


 

 

بعدش مصاحبه با عبدالمالک ریگی و گروگانش را خواندم که وحشتناک است... مصاحبه طولانی است. و در سایت روز نوشته شده. اگر تمایل به خواندنش دارید بگوید بگذارم همین جا تا بتوانید بخوانید.

اما این تکه از مصاحبه با گروگان را بخوانید:

 

 

سلام عليکم

سلام. شما؟
امير هستم. امير هراتي.

شما را کي گرفتند؟
25/12 داشتم از زابل مي آمدم زاهدان. در تاسوکي اسير شديم.

شما چکاره هستيد؟
من افسر نيروي انتظامي هستم. 23 سال در نيروي انتظامي خدمت کرده ام.

افسر؟
بله. در زاهدان خدمت مي کنم.از زابل داشتم مي آمدم. با ماشين شخصي بودم. اينها فکر کردند من نظامي هستم، مرا گرفتند. [صدايش مي لرزد]

الان در چه وضعيتي هستيد؟
از نظر روحي خيلي خوب هستم. برخورد برادران با ما خيلي خوب است. غذايي که درست مي کنند اول براي ما مي آورند، بعد خودشان صرف مي کنند. ما خيلي راضي هستيم. خدا را شکر. برخوردشان با ما خيلي خوب است و از اين بابت هيچ نگراني نداريم.

از چه بابت نگراني داريد؟
[بغض در صدا پيدا مي شود] ما مي خواهيم برگرديم پيش خانواده خودمان. اگر درخواست اين برادران را انجام دهند ما هم بر مي گرديم پيش زن و بچه مان.

اگر الان مسئولين صدايتان را مي شنيدند، به آنها چه مي گفتيد؟
[صدا رنگ التماس مي گيرد] عاجزانه درخواست مي کنم مشکل برادران جندالله را حل کنند. اينها هم زنداني دارند. چند سال است زنداني هاي اينها بلاتکليف هستند. آنها را آزاد کنيد برگردند پيش زن و بچه شان، تا ما هم برگرديم سر خانه و زندگي مان. من خودم با آقاي شهرياري حرف زدم. گفتم شما که نماينده ما در مجلس هستيد براي ما چه کار انجام مي دهي؟ در جواب من گفت: ما براي شما دعا مي کنيم. مردحسابي! اين دعا را که ما خودمان اينجا داريم شب و روز مي کنيم.

شما اهل کجا هستيد؟
من اصليتم زابلي است، منتها محل کارم زاهدان است.

شيعه هستيد؟
بله.

شما به عنوان يک شيعه چه احساسي به سني ها داريد؟
والا اينها برخوردشان، نمازشان، احکام شان صد درجه از ما بهتر و دقيق تر است و به موقع تر.

آقاي هراتي، چند تا بچه داريد؟
[صدايش رنگ اشگ مي گيرد] خانم من 5 تا بچه دارم.3 تا دختر، 2 تا پسر. پسر دانشجو دارم.

اسم شان چيست؟
پسر بزرگم ميثم هراتي است. دانشجوست. پسر ديگرم سوم راهنمايي است، احسان هراتي. دخترم اول راهنمايي است، نسترن هراتي. يک دختر ديگر دارم کلاس چهارم دبستان است، محبوبه هراتي. و يک کوچولوي ديگري هم دارم. دو سال و نيمش است. در خانه است.

پيام و تقاضاي شما چيست؟
عاجزانه در خواست مي کنم، شما را به آن خدايي که همگي قبولش داريم، خواست برادران را انجام دهيد تا ما سر خانه و زندگي مان برگرديم. ما گناهي نکرده ايم. چرا زنگ مي زنند مي گوييد اينها را بکشيد، شهيد کنيد؟ خدا را خوش مي آيد؟

يعني مسئولين به اينها مي گويند شما را بکشند؟
بله. مي گويند اينها را بکشيد، ما شهيد زياد داريم. آخر اين درست است؟ از نظر انسانيت اين حرف واقعا درست است؟

شما دوست داريد اين طوري شهيد بشويد؟ اين اسمش شهادت است از نظر شما؟
نه. من قبول ندارم. به هيچ عنوان. به هيچ عنوان.

 

 

عجب جای پر هیجانی زندگی می کنیم ها!

 


 

 

 

+ کتا ; ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۱٩