آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

* چه می توانيم بکنيم اينک جز مروری بر انديشه هايش؟

 

بخشي از نخستين بيانيه کانون نويسندگان ايران كه به قلم محمود اعتماد زاده [م.ا.به آذين] به نگارش درآمده است، مي خوانيم:


"مني که به سانسور انديشه و گفتار خود تن مي دهم،مني که به بهانه ترس، از يک طرف، و قدرت قاهر از طرف ديگر در امور شهر و کشور خود دخالت نمي کنم،راي نمي دهم، انتخاب نمي کنم و انتخاب نمي شوم، تجاوز را مي بينم و دم نمي زنم، مني که بايد بروم و در برابر ميزي بنشينم و حساب عقيده خود را و ايمان خود را، حساب دوستي هاي خود را و دشمني هاي خود را، حساب ديروز و امروز و فرداي خود را به بيگانه سمجي که نماينده قدرت قاهر روز است پس بدهم، اهانت ببينم و زير ورقه اهانت را به دست خود امضا کنم، من شايد آزادي را بفهمم ولي جرات آزادي ندارم. نقصي، علتي در شخصيت انساني من است که اگر بر آن آگاهم هرچه زودتر بايد به جبران آن برخيزم وگرنه شايسته نام انسان نيستم."

 

 

+ کتا ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۱۸
comment نظرات ()