آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

 

آرامشی دلهره آور است این

چنان که از حکمی محتوم مطلعیم

تا سحر گاه فردا شاید...

 


ياد آوری از اين شعر شايد به خاطر اخباری بود که صبح خوندم. مثل آرامش قبل از طوفان... بعد ديدم هوا هم يه ابر دلتنگ بديه. يه جوری که تکليف ابره معلوم نيست که می خواد بباره يانه...بعد رفتم توی گوگل آلزايمر سرچ کردم ... بازم ديدم امروز همه ی راهها به همين شعره ختم ميشه.

تا سحرگاه فردا شايد...

 

 

 

+ کتا ; ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۱۳
comment نظرات ()