آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

حالم خوب نيست. تلقين نمی کنم. دلم نمی خواهد که اينگونه باشد. اما نيست و هر چه دنبال علتش می گردم که به خودم بگم: بی خيال. علت را هم پيدا نمی کنم. ديروز اين ها را نوشته ام. نگاه کنيد:




چه حال بدی دارم. حال و حوصله ی تحمل خودمم ندارم. فکر می کردم به خاطر تغيير نقشه ها ناراحت ام اما حالا که اون قضيه هم منتفی شده ديگه چرا؟ اه! يه چيزی توی دلم هست که حالمو بد می کنه و نمی دونم که اون چيه. کاش پيش روانپزشک رفتن کار ساده ای بود. ...

سيخ- کباب -ميخ -کتاب -سم- آهو- بزغاله- در- ديوار- تنهايی- کاميون -آشپزخانه- آمبولانس- بهره برداری- کتابفروشی -خانه تکانی -عکس برداری- آنسوی ديوار- مغازه ی فراموشی فروشی. کتاب نفهمی های آدمی. برگه های حماقت سرد. روح آزرده و مجروح. کتاب خاطرات. انبار نادانی. فراموشی. بی هوده زيستن. انسان مداری. خانه به دوشی. کوچکی. تنهايی. بی صدا . آرام ناچيز خرد حقير. بدون بهانه. من امروز حالم خوب نمی شود. دفتر خانه. اسناد رسمی. بهداشت و سلامت جامعه. امروز چه مرگم شده؟‌چرا هيچی از توم در نمياد؟ چه چيزی می تواند حال آدم را خوب کند بجز يک بستنی....

امروز اين ها را:

یک قیچی می تواند به آسانی هر جای طنابی را که در دست دارم و کوچه به کوچه ، خیابان به خیابان، پیچ در پیچ و در هم تنیده  دنبالش می کنم ، قطع کند.

بعد از آن دیگر دنبال سر دیگر طناب نمی گردم...

گاهی خیال می کنم زندگی همین تمام شدن ها و آغاز های دوباره است. مثل کتاب خواندن می ماند. کتابی که گاهی دوست نداریم تمام شود و تمام می شود. کدام کتاب را می شود تا آخر عمر خواند؟ این که غصه ندارد! این کتاب تمام شد؟ می رویم می گردیم یکی دیگر پیدا میکنیم. چی؟ تو میدانی که هیچ کتابی لذت این یکی را نخواهد داشت؟ وقتی کتاب های دیگر را نخوانده ای این را از کجا حدس می زنی؟ حتمن که پیدا می شود. بگذارش کنار! از دوباره و سه باره خواندن یک کتاب هیچ چیز عایدت ات نمی شود. اما موضوع این نیست! کتابی را که دوست داریم تما م نشود را نیمه می گذاریم. آخرش را نمی خوانیم. این آخرین راه حل است!!

***

نشستن میان راه و نیاندیشیدن به مقصد

بستن یک کتاب قبل از تمام شدن اش

پاسخی به صدای موج و دل زدن به دریا

بریدن طناب و دنبال سر دیگرش نگشتن

و فکر کردن به همه ی چیز هایی که میان راه می توانند لبخند شیطنت باری بزنند و تمام شوند!

 

 

 نوشته شده در  يکشنبه دهم ارديبهشت 1385ساعت 9:30 
 
 
اگر از حال خودم باز خبری بدست آوردم شما را بلافاصله در جريان خواهم گذاشت!
 
 
 
 
+ کتا ; ۱٠:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۱٠
comment نظرات ()