آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

 

فريبا!

اين چه کامنتی بود که نوشتی؟ !

ميدونی چه حسی دارم؟ مثل بيماری که برای يه چک آپ ساده خوش و خندون رفته باشه دکتر، بعد بهش گفته باشن که سرطان داره!

نه بابا به دخترت بگو وضع من و دوستم اونقدر ها هم وخيم نيست. گاهی وقتا نوشته ها اينجوری از آب در ميان.

برای تو و دخترت هم سال خوشی آرزو می کنم.  

 


پی نوشت:

نويسنده: فريبا

شنبه، 19 فروردين 1385، ساعت 12:19

به دخترم گفتم برو وبلاگ ناداني پرژن بلاگ دات كام ، پرسيد كي هست؟ گفتم كسي كه خيلي شكل منه ، وقتي باهم نوشته هات و خونديم نگاه دقيقي بهم كرد و پرسيد تو انقدر نا اميدي ؟! (سالي پر از شادي براي تو و خودم آرزو كردم.... )

E-mail:  وارد نشده است

URL:  وارد نشده است

 

 

+ کتا ; ٤:۱۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۱٩
comment نظرات ()