بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی
رها شدن، تنها کلامی ست
به حقیقت رسیدن، سال ها سر در گمی ست
و نقطه ی شروع
همیشه نزدیک ترین...
چه زندان سختی!..
خودم را
گیر خودم انداخته ام.