آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

رها شدن، تنها کلامی ست

به حقیقت رسیدن، سال ها سر در گمی ست 

و نقطه ی شروع

همیشه نزدیک ترین...

چه زندان سختی!..

خودم را

گیر خودم انداخته ام.

+ کتا ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٥/٦
comment نظرات ()