آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

اگر من جای او بودم!

 

ساعت يازده صبح:

امروز نه حرف خاصی دارم که بنويسم و نه می توانم که ننويسم! ياد اون شعر سيلور استاين افتادم که ميگه: اگه اين يه دونه شيرينی رو بخورم می ميرم...اگه نخورم هم می ميرم!

ديروز حال مادرم خوب نبود نيامدم شرکت. بنابر اين دسترسی به نت نداشتم.

الان سر درد شديدی دارم. ميشود گفت سرم دارد ميترکد. توی آتليه هستم و پشت سرم آقای يوسفی نشسته و از فاصله ی تقريبن يک و نيم متری ساکت ساکت زل زده به مانيتور من. آقای يوسفی با اينکه اسمش سواد است اما بی سواد است! بنا بر اين زل زدنش به مانيتور مشکلی ايجاد نمی کند. طفلک شايد منتظر است که من بروم توی سايت هايی که عکس داشته باشند اما من همه وقتم را توی وبلاگ هايی می گذرانم که نوشته دارند.

 روی کامپيوتر کناری کار آموز شماره ی دو مشغول کار است و تقريبن هر ۵ دقيقه يکبار مرا برای رفع مشکلی صدا می کند. توی اتاق کنفرانس چند نفر آمده اند که برای يک کار جديد در زعفرانيه صحبت کنند و جلسه دارند.

حوصله ی گرفتن کار جديد را ندارم. بخصوص روزی که سرم انقدر درد می کند! ... من اگر جای رئيس بودم قبول نمی کردم بيايند. اما من اگر جای رئيس بودم می شود گفت که اوضاع از اين که هست شايد خيلی بد تر بود.(البته با توجه به اينکه  بد را چه معنا کنيم ) چون احتمالن رفته بودم توی شهرستان آرامی و خانه ی کوچکی و باغچه ای و دوری از همه ی نا آرامی های ممکن! زيادی رويايی است نه؟ مگر می شود؟‌ جواب آينده ی دخترک را چه ميدادی؟ و آخر هم اينکه اگر من جای او بودم الان ما بچه ای هم نداشتيم!‌ حل شد؟

کار های ديروز روی هم تل انبار شده.انگار بايد کمی جدی تر به زندگی نگاه کنم...

 

ساعت دوی بعد از ظهر:

 حال خوشی ندارم. سرم به شدت درد می کند و تشدید درد باعث حال تهوع هم شده. مجبورم بنشینم اینجا. حال مادرم هم خوب نیست. باید فکری کنیم. باید ببریمشان دکتر. اما کدام دکتر؟ بیشتر نمی توانم بنویسم. نمی دانم هم که چه کنم؟ فکر کنم اگر مسکن بخورم هم حالم به هم بخورد. حال نزاری دارم.

درد چه قدر بد است. فکر می کنم سینوسی باشد. تمام صورتم درد می کند. پیشانی ام تیر می کشد. چشم هایم نیمه باز است. اما انگشت ها سر حال قادرند ساعت ها تایپ کنند...

 

یک ربع بعد:

 

چه جالب. درده شدید و ضعیف می شود. هم خودش سینوسی است هم منحنی اش! الان داشتم فکر می کردم که اگر منحنی اش را رسم کنم الان در موقعیت خوبی هستم. یعنی پایین آمده اما می دانم که دوباره اوج خواهد گرفت. چون ظرف یک ساعت گذشته چند بار هی این منحنی بالا و پایین رفته.

خیالم پی گزارش ها و مقالات امروز سایت روز است. نامه ی سحابی و یزدی و معین فر و حاج سید جوادی به مردم، جنگ یا صلح مهرداد شیبانی، کشف احمد شیرزاد... هر کار هم که بکنم باز هم دلم شور می زند. به کجا می رویم؟

...

...فعلن تا سر درده دوباره شدید نشده برویم میز نهار را بچینیم تا بعد درباره ی بقیه ی جاهایی که باید برویم بیاندیشیم....

 

 

 

+ کتا ; ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/۳٠
comment نظرات ()