آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

 

 

 

قدر این روز ها را بدانیم

که هنوز

نه صدای ناله ای می شنویم و

نه درخشش انفجاری میبینیم

 

نه دردی ناشناس

میان جایی ناشناس تر از بدنمان می پیچد و

نه اجساد غرقه به خون را نظاره می کنیم...

 

قدر این آخرین باز مانده های آرامش را بدانیم

در آغوشش بگیریم

 

و نگذاریم رهایمان کند.

 

 

+ کتا ; ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۱۱/٢٥
comment نظرات ()