آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

این که مهم نیست!


یک طوری شده‌ام که انگار حرف‌هایم را زنده‌زنده توی قبر می‌گذارم و بیل بیل خاک می‌ریزم رویشان.

هر چه می‌خواهم بگویم،قبلش یک نفر توی سرم می‌گوید:" این که مهم نیست! " بعد اصلا برای پروراندنش دیگر حتی بهش فکر هم نمی‌کنم.


تیک تاک تیک تاک... زمان می‌گذرد. می‌گذرد مقدس! هیچ چیز نمی‌ماند. هیچ چیز! نه حرف نه صدا. تنها شاید سکوت بماند و بس.



+ کتا ; ٧:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٩/٢
comment نظرات ()