آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

.


از همه گریختم و
به " هیچ"  رسیدم

اکنون دلم به هیچ خوش است

+ کتا ; ٥:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/۱/٢٩
comment نظرات ()