آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

ما خارج ندیده ها- گراتس

الان گراتس هستیم. دیروز آمدیم. توی آشپزخانه‌ای پر نور نشسته‌ام. پنجره‌ها رو به درخت ها و آسمان آبی باز می شوند. هوا انقدر خوب است که از بهشت هم چنین تصوری دارم.

منتظرم نوین و دختر عمه ام آماده شوند تا برویم گردش کوچکی در شهر داشته باشیم و بعدش راهی ونیز شویم. بله! "ونیز"

از اینجا تا ونیز با ماشین حدود چهار الی پنج ساعت راه است. امشب را آنجا خواهیم خوابید. می رویم تا یک خواب و خیال دیگر را تجربه کنیم.

+ کتا ; ۱:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٥/٢٦
comment نظرات ()