آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

مسافران :)

 شنبه

خب ما مسافر شدیم. ما یعنی من ونوین. من از هفت سالگی تا الان از کشور خارج نشده‌ام. نوین که از بدو تولد پا از خاک میهن بیرون نگذاشته. بنابراین این سفر برای هر دومان هیجان انگیز است.
روزپنجشنبه از سفارت تماس گرفتند و گفتند برای هردویتان ویزا صادر شده. بیمه سفرتان را فراهم کنید و بیایید ویزا هایتان را بگیرید.

امروز رفتیم کار بیمه را انجام دادیم. گواهینامه ام را هم بین المللی کردم. تصمیم دارم یک کار هیجان انگیز هم انجام بدهم و آن اینکه آنجا ماشین کرایه کنم و راه بیافتم از جنوب اتریش تا شمال آلمان رانندگی کنم و شهر به شهر به دیدار اقوام و دوستان و آشنایانی که داریم برویم. هم فال و هم تماشای واقعی. حالا این ها خواب و خیال است. چقدرش به واقعیت تبدیل شود را نمیدانم! چیزی که میدانم اینست که ما شنبه نوزده مرداد بلیط رزرو کرده ایم. و اگر بلیطمان اوکی شود، ساعت نه شب می‌رسیم وین.




+ کتا ; ۳:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۳٠
comment نظرات ()