آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

خوبیم


یک: بالاخره روز کنکور هم رسید و گذشت. نوین هم از کنکوری که داده، راضی به نظر می‌رسد.برای کنکور امسال خیلی زحمت کشید. خیلی درس خواند. از همان اول مهر پارسال طبق برنامه قلمچی جلو رفت. تراز آزمون هایش هم خیلی بهتر از پارسال بود.  امیدوارم نتیجه ای که می‌خواهد را هم بگیرد. گرچه که خیلی ها معتقد بودند، کنکور امسال تجربی، از سال گذشته سخت تر بوده.

دو: آقا ما یک اشتباهی کردیم، دیدیم دایی مان چند سال است ایران نیامده، گفتیم امسال بعد از کنکور نوین، دوتایی برویم آلمان به دیدارشان. هم دیدار تازه شود و هم نوین اروپا را ببیند. هنوز هیچی نشده و حتی بلیط نگرفته یک میلیون تومان خرجمان شده. خرج چی؟ ارائه درخواست ویزا به سفارت. نفری شصت یورو آنجا از آدم می‌گیرند که مدارکش را بررسی کنند. بعد همه مدارک را باید به آلمانی ترجمه کرده باشی. خلاصه ده برگ مدرک دادیم به دارالترجمه، که سیصد هزارتومان هم برای آن گرفتند. نفری شش قطعه عکس جدید هم باید ارائه می‌دادیم، شد سی و شش هزار تومان. خب به آدم فشار می‌آید. تازه نمی‌دانیم ویزا بهمان می‌دهند یا نه.بخصوص به نوین. برای جوابش هم باید تا اواسط مرداد صبر کنیم.


سه: داشتم همین غرها را به حمید می‌زدم. همین‌ها که انقدر خرج کردیم و آخرش هم معلوم نیست که ویزا می‌دهند یا نه. حمید گفت من حاضرم پنج میلیون دیگر هم بدهم اما شما ها نروید.

+ کتا ; ٦:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٤/۱۱
comment نظرات ()