آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

هیچگونه!

از بعد از تعطیلات نوروز،کیفیت اینترنت ما خیلی خراب شده. یا کلاً قطع است، یا اینکه وقتی وصل است، فیلترشکن کار نمیکند، یا اینکه وقتی کار میکند هم مثلاً توی فیس بوک میتوانم بروم اما فقط برای تماشا. هیچ فعالیتی نمیتوانم انجام دهم . حتی یک کامنت هم نمیتوام بگذارم.

سال نو هم آمد. بدون درد و خونریزی. هوا یکهو گرم شده. انگار نه انگار که فروردین باید هنوز کمی خنک باشد. مثل اردیبهشت است.

از دیشب کمی گلو درد دارم. کمی احساس سرماخوردگی میکنم.بجز  این همه چیز مثل سابق است.

تعطیلات خود را چگونه گذراندیم؟ هیچگونه! همینطور توی خانه بودیم. بجز یک روز که دو-سه جا، خانه ته مانده بزرگترهای فامیل رفتیم عید دیدنی، دیگر هیچ جا نرفتیم. چرا چرا! یک روز هم حمید هوس پیاده روی کرده بود، با هم رفتیم پارک آب و آتش. که نه آب داشت و نه آتش. من کمی از گل ها و پرنده ها عکس گرفتم.

بقیه اش توی خانه بودیم. تا ظهر خواب و تا سه بعد از نیمه شب بیدار. سر خودمان را یکجوری گرم میکردیم.حتی سیزده به در هم حمید و نوین هر دو سردرد داشتند و خوابیده بودند و من رفتم پشت بام دوری زدم و سیزدهم را آنجا به در کردم.

روی هم رفته عید آرامی بود اما تنها بدیش این بود که نوین از هوای بهار به شدت دچار حساسیت های آلرژیک شده و بخصوص سردردهای ناشی از حساسیت های سینوسی میگیرد و همین موضوع باز جلوی درس خواندنش را تا حدودی گرفته. و من دیگر واقعاً نمیدانم باید برای سردردهاش چکار کنیم. 

زیاده عرضی نیست

+ کتا ; ٤:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱۸
comment نظرات ()