آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

بدترین و بهترین

الان دارم فکر می‌کنم بدترین اتفاق‌ها و بهترین اتفاق‌ها، چقدر به هم نزدیک و در هم پیچیده‌اند! 


بدترین اتفاقهای سال نود و یک برای من، یکی بحرانی شدن بیماری خواهرم بود و یکی قبول  نشدن نوین در کنکور
بهترین اتفاقهای سال نود و یک برای من ، یکی بحرانی شدن بیماری خواهرم بود و یکی قبول نشدن نوین در کنکور
!
یک: دلم برای خواهرم تنگ شده بود. همینطور که الان. اما اگر بیماری اش به وضعیت بحران نرسیده بود و با آن حال راهی تهران نشده بود، نمیدیدمش. نمی‌توانستم کمکش کنم. نمی‌توانسنم تحت درمان قرارش دهم. نمی‌توانستم بعد از اینکه دوباره حالش به ثبات رسید، آن مدتی که بعدش هنوز نرفته بود، لذت بودن و داشتنش را بچشم. یکی از بهترین اتفاق های سال نود و یک، احساس ِ داشتنِ خواهرم بود. هر چند کوتاه ، هر چند کم
.
دو: گرچه نوین از اینکه پارسال کنکور قبول نشد خیلی غصه خورد اما امسال هدفهای بلند پروازانه تری را دنبال می‌کند. خوشحالم از این بابت که توی محدودیت آن شش رشته که انتخاب کرده بود، اسیر نشد

+ کتا ; ٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۱/٢
comment نظرات ()