آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

مثل همه روزهای دیگر سال

امسال توی خانه ما اصلاً انگار نه انگار که دارد عید می‌شود. خیلی بی‌خیالم هیچکار خاصی برای فرارسیدن سال نو نکرده‌ام. البته جز چند تا پیاز لاله و سنبل که کاشته ام و هی هر روز روئیدنشان را نگاه می‌کنم و امیدی هم به اینکه گل بدهند ندارم.‏

امسال قرار است سال نو خیلی بی سر و صدا و آرام بیاید به خانه ما. نوین سخت دارد درس می‌خواند. همه کتابخانه‌ها هم توی تعطیلات تعطیل هستند. بعضی ها که باز هستند هم به آدمی که دانشگاه نرفته، امکان مطالعه نمی‏دهند. یا مدرک دانشگاهی می‌خواهند یا معرفی نامه از دانشگاه.‏

اینطور است که ما هم گفتیم به خانواده و دوستان دور و نزدیک تلفنی عید را تبریک می‌گوییم چون توی خانه دانش‌آموز کنکوری داریم
نه خانه تکانی می‌کنیم، نه میوه و شیرینی عید می‌خریم، نه جایی می‌رویم عیددیدنی که بخواهند بیایند بازدیدمان.

همینطور مثل همه روزهای دیگر سال، فروردین هم بیاید و ساکت و آرام برود 

+ کتا ; ٢:٥٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٢/٢٠
comment نظرات ()