آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

انگار عوض شده‌ام

 

اگر من آدم سابق بودم، اتفاق و حس امروزم را توی وبلاگم می‌نوشتم. راستش تا همین الان هم مردد بودم که یک جوری بنویسمش یا نه. خصوصاَ تا قبل از این که حمید از شرکت و آن جلسه بیاید خانه. آن موقع حسم قوی تر بود. اما الان ترجیح می‌دهم ننویسم که هیچ فیدبکی هم نداشته باشد. برود جزو حس ها و خاطراتی که دلیلی برای به یاد ماندنشان نداریم. 

یک دلیل دیگر ننوشتنش اینکه بعد همه می‌خواهند بیایند به آدم بگویند که اشتباه کرده‌ای یا کارت درست بوده. خب من در این مورد زیاد مایل نیستم بدانم نظر دیگران چیست. حتی اگر اشتباه کرده باشم. 

دیگران من نیستند که درون و حالم را بدانند. دیگران سالها در من زندگی نکرده اند.  

+ کتا ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/٢٦
comment نظرات ()