آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

این روزها


این روزها تنها کار مثبتی که انجام می‌دهم مراقبت از گلدان‌هاست. هفته‌ای دوبار آبیاری منظم. بنفشه‌های آفریقایی، توی آبشان باید مواد غذایی‌شان هم باشد. کاکتوس‌ها هم باید دو هفته یکبار داروی تقویتی‌شان را بخورند. رزها و شمعدانی ها هر روز آبیاری می‌شوند. همین!

این عکس مال حدود یک هفته پیش است

باز هم حرف بزنم؟ پنجشنبه تقاطع میرداماد و ولیعصر تصادف کردم. سپر یک تویوتا فرو رفت توی در عقب سمت راست ماشین ما. کسی که باهاش تصادف کردم نماینده مجلس بود و داشت میرفت صدا و سیما و مصاحبه زنده داشت. بنابراین نایستادیم ببینیم کی مقصر است و کی مقصر نیست. راه افتادیم رفتیم. من فقط یک شماره تلفن ازش گرفتم. بعد هم دیگر نه رفته ‌ایم دنبال تعمیر ماشین و نه هیچی. چنین آدم‌های خجسته‌ای شده‌ایم.

ما اهمچنان داریم قرص بی‌خیالی می‌خوریم. هر دویمان. فکر می‌کنم برای همین است که همه چیز انقدر قابل تحمل شده برایمان. آخرین بار همین چند هفته پیش رفتیم دکتر و دکتر گفت با این اوضاع مملکت، فعلا! صلاح نمی‌داد قرص‌هایمان را قطع کند. یک مقدار هم بهمان گفت خیالمان راحت باشد که این داروها عوارض بدی ندارند. ما هم گفتیم چشم و به خوردن داروهایمان داریم ادامه می‌دهیم.
هر چند که فکر کنم اگر با این وضع تحریم ها و گرانی و نایاب شدن دارو، بهتر بود دکتر هم قرص ها را قطع می‌کرد.

دیگر حرف خاصی ندارم. حرف هست اما به نظرم خاص نیست. گفتن ندارد. هر چند که همین‌ها که نوشتم هم گفتن نداشت. همینطوری الکی بود.

+ کتا ; ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۸/٢۳
comment نظرات ()