آنکس که نداندبر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی |
||

یک جور غریبی آرامم. مانده ام که آیا اسم این آرامش را می توان "خوب" گذاشت یا نه؟ همه چیز را تماشا میکنم. نامها رویدادها میآیند و میروند ومن تنها تماشا میکنم. شاد که میشوم حداکثرِ بروز احساساتم لبخندیست و غمگین که میشوم، اخمی.
حس میکنم هر چیز گفتنی را دیگران میگویند. نیازی به حرف زدن من نیست. اصغر فرهادی، مرضیه رسولی، پرستو دوکوهکی، گلشیفته فراهانی، قیمت طلا، قیمت ارز، گذر زمان، خوب یا بد روزگار، سرعت عبور وقایع...
انگار که توی یک ترن نشسته باشم و اینها همه مناظر بیرون پنجره باشد که با سرعت ازشان رد میشوم. انگار که توی همین ترن، ساکت و خواب آلوده ام...