آنکس که نداند

بر خاک من بنویسید/ او ندانست/ و هرگز نخواست که بداند/ من هرگز نخواستم بدانم/ فقط زیستن آب را تماشا کردم/ و سکون خاک را/ من آنچه را اندیشیدم/ رها کردم ... بیژن جلالی

در واقع هیچی

 

ساعت ده و ربع شب است. توی نت هیچکاری ندارم.

گودر که شَل و چلاق شده، فارم ویل را هم ترک کرده ام. توی فیس‌بوک هم خبر خاصی نیست. جی پلاس را هم دوست ندارم و در نتیجه نمی‌توانم باهاش ارتباط دوستانه برقرار کنم. با این حساب گمان کنم تا یک ربع دیگر بروم بخوابم چرا که حمید هم دارد تلویزیون نگاه می‌کند و نگران مباحث امروز است و دل و دماغ فیلم دیدن هم نداریم. 

یعنی آخر و عاقبتمان با این شاهکار جدیدی که امروز در روابط کشورمان با بریتانیا پیش آمد به جاهای خطرناک خواهد کشید؟ 

+ کتا ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/۸
comment نظرات ()